گارانتی به سبک ایرانی؛ وقتی خودرو در نمایندگی میماند و صاحبش پیاده میشود
سیاوش قائدی نبض جنوب_ گارانتی و خدمات پس از فروش خودرو در ایران سالهاست از یک «حق قانونی» به یک طنز تلخ تبدیل شده است. طنزی که پایانش نه خنده، بلکه خالیشدن جیب، فرسودگی اعصاب و سرگردانی مالک...
سیاوش قائدی
نبض جنوب_ گارانتی و خدمات پس از فروش خودرو در ایران سالهاست از یک «حق قانونی» به یک طنز تلخ تبدیل شده است. طنزی که پایانش نه خنده، بلکه خالیشدن جیب، فرسودگی اعصاب و سرگردانی مالک خودروست. سالها مردم با ایرانخودرو و سایپا درگیر بودند اما دستکم اگر قطعهای در نمایندگی پیدا نمیشد، بازار آزاد برای آن راهی داشت، هرچند گران. حالا اما داستان خودروهای چینی، با انحصار، تحریم، ضعف زنجیره تأمین و شبکههای خدماتی کمتوان، فصل تازهای از این مصیبت را رقم زده است.
روایت صاحب یک دستگاه آزیرو ۶ GT از گناوه، نمونهای از همین وضعیت است. اواخر تیر ۱۴۰۵ خودرو ناگهان در یکی از خیابانهای گناوه خاموش شد. بررسیها احتمال خرابی پمپ بنزین را مطرح کرد. خودرو با یدککش و روی کفی به نمایندگی اسماعیلی در برازجان منتقل شد. اما حتی تحویلگرفتن خودرو هم بهسادگی انجام نشد. پس از جدیت در پیگیری، خودرو پذیرفته شد و تازه سه روز بعد پذیرش رسمی صورت گرفت. روزهای چهارم و پنجم نیز تأیید قطعه انجام شد. و در این پروسه پس از گذشت یک ماه در نهایت ماشین رفع نقص و تحویل مالک گردید .
صاحب خودرو میگوید در این مدت سه بار حضوری مراجعه کرده و پاسخ روشنی نگرفته است. به گفته او، برخورد یکی از کارکنان با هویت معلوم، به جای حل مسئله، بر عصبانیت مشتری افزوده است. چهار شماره تلفن برای نمایندگی وجود دارد، اما ظاهراً تلفن در این ساختار بیشتر دکور است تا ابزار پاسخگویی. گویی برای پیگیری کار باید نه شماره پرونده، بلکه شماره یک آشنا را داشت!
از نگاه یک کارشناس خودرو، مسئله فقط خرابی یک پمپ بنزین نیست. وقتی یک قطعه گارانتی هفتهها تأمین نمیشود، مشکل از خودرو فراتر رفته و به ساختار خدمات پس از فروش رسیده است. خودرویی که قرار است تحت پوشش گارانتی باشد، نباید صاحبش را ماهها در انتظار قطعه نگه دارد.
تلختر اینکه خودرو در تمام این مدت زیر آفتاب مانده است. مالک میگوید: «گفتیم چرا نگفتید ماشین زیر آفتاب است تا حداقل چادری رویش بکشیم؟» که با جواب به ما ربطی ندارد مواجه میشویم
سؤال دیگر در این چرخه، دقیقاً چه کسی مسئول حقوق مشتری است؟
خودروساز، واردکننده و نمایندگی هرکدام دیگری را مقصر میدانند، اما هزینه این زنجیره ناکارآمدی را مردم میپردازند. خودرو را گران میفروشند، تحویل را با تأخیر انجام میدهند، قطعه را کمیاب میکنند و وقتی مشتری برای استفاده از گارانتی مراجعه میکند، با دیوار بیپاسخی مواجه میشود.
در چنین شرایطی، گارانتی دیگر تضمین نیست. وعدهای است روی کاغذ. و عجیب اینکه در پایان، خودرو در نمایندگی میماند و این صاحب خودروست که باید پیاده، سرگردان و عصبانی، دنبال حق قانونی خودش بگردد.
اینجاست که یکی از شاعران محلیسرا و نام آشنای استان با نظم این نقد به رشتهی شعر به سرودن ابیات زیر پرداخت؛
گذرم خورده به میدان مدیران خردو
دفتر و دستک و دیوان مدیران خردو
قطعهٔ کوچک خودروی گارانتی شدهام
قطعهٔ ظاهرا ارزان مدیران خردو
ماه ها مانده همانگونه و تعمیر نشد
روی دست من و دستان مدیران خردو
لنگ یک کهنه سمندم که شرف دارد بر
آریزو شیش اُتورانِ مدیران خردو
نانم آجر شده در خانه ی خود زندانم
ای خدا سنگ شود نان مدیران خردو
بدتر از بنجل چینی که سراپا نقص است
ادب و عقل مدیرانِ مدیران خردو
به مدیرِ نفروشش جُوی اطمینان نیست
ادبش سست چو پیمان مدیران خردو
ای نمایندگی حضرت اسماعیلی
مرکب ماست گروگان مدیران خردو
هر جواب سر بالای مدیران شما
می شود مشت به دندان مدیران خردو
داغ بر دست نهادم که مسیرم نخورد
بعد از این هیچ به دکان مدیران خردو
بدون نظر! اولین نفر باشید